“خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر”
گاهی هم باختن لازمه. به صفر رسیدن به هیچ. گاهی باید دوباره شروع کرد
باید به روبرو نگاه کرد. گذشته رو داشت اما لای کتابای توی قفسه!
باید به لحظه فکر کنی به لحظه ها به فردا و فرداها اما لحظه به لحظه
زوئی گلس یه جایی تو “فرنی و زوئی” سلینجر از قول سیمور گلس میگه:
“آدم باید بتونه پایین یه تپه دراز بکشه با گلوی پاره و خونی که آروم آروم داره میره تا بمیره و همون لحظه اگه یه دختر زیبا یا یه پیرزن با یه کوزه خشگل بالای سرش از کنارش رد شد باید بتونه رو یه بازوش بلند شه و ببینه که کوزه صحیح و سالم به بالای تپه میرسه.”
یک پیشنهاد: “فرنی و زوئی” سلینجر
